|
|
|
|
|
دستهایم به چه کارمی آیند اگرازتوننویسند؟ مثل چناری بی برگ اگرلانه ی گنجشکی نباشد یا دیواری کسالت آور که گربه ای برآن راه نمی رود هرکسی را بهرکاری ساختند شب برای سکوت پاییز برای شعر و لبهای تو برای بوسیدن من آفریده شدند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 16:33 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان.پنجشنبه ی این هفته(13بهمن)درجلسات هفتگی "حلقه مهر"زمانی به گفتگو درباره ی کتاب "من هم ازشاعران دهه چهل هستم"ازساغرشفیعی اختصاص داده شده.آقایان محمودمعتقدی و ساعدباقری صحبت خواهندکرد.تشریف بیاورید.خیابان شریعتی.کلاهدوز.نبش نعمتی.خانه شاعران.ساعت 6عصر.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 9:56 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
درهمین نزدیکی جایی هست جایی امن جایی دنج جایی که غزل باپیراهن گلدار برایت چای می ریزد شعرمی خواند و نگاهش مثل دم کرده ی بابونه آرامت می کند خانه ای هست جایی همین نزدیکی روزی این سطرهارا برای دوستی نوشته بودم همدل که باوجود اختلاف سن زیادی که بینمان بود روحیه ی سرزنده وجوانش مرا به او علاقمندومشتاق می کرد.خوشحال شدوگفت:تابه حال کسی برای من شعرنگفته بود.خودش شاعربودوغزل های دل انگیزی می سرود.یادم هست روزی که پیری براستخوانش ترک انداخته بود برایش این دوبیت رانوشتم شایدلذت شعر از دردش بکاهد: الهی زمین خوردنت رانبینم زدنیادل آزردنت رانبینم تو آلاله ی سرخ صحراودشتی به گلخانه پژمردنت رانبینم حالا امانمی دانم چه بایدبنویسم...حالا که مرگ درآغوشت گرفته ست...وتو آنقدرمهربانی که مرگ درآغوش تو آرام می گیرد.ازخودت ...از زبان خودت می نویسم..مطلع یکی از غزل های زیبایت را: من فروریخته ام...خاک مرا می فهمد صد گره بررگ جان...تاک مرامی فهمد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 19:49 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
کمی سنگین تر اگربودم بادنمی توانست مراببرد به هرطرف که دلش می خواست می خواهم به راست نگاه کنم اوبه چپ می وزد می خواهم بخوابم نمی گذارد می خواهم تکانی بخورم اوخوابش گرفته است می خواهم حرف بزنم کاملاجدی عصبانی یاغمگین اما باد بندری می زند و من بایدبرقصم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:16 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
نشستم شعری بنویسم برای صلح انگشت هایم بی اختیار تیرکشیدند ======================== نامت رانوشتم و دفترم رابستم انگارپروانه ای گذاشته باشم لای کتاب طاقت نیاوردم بازش کردم نام تو بی پروا برلبم نشست ============================= دور سفره افسوس می خوریم کپک زده نان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 1:15 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
1 فرقی نمی کند دکمه هابازمانده باشند یا دامنش را باد بالابزند او دیگر دراین لباس ها زندگی نمی کند 2 چندخانه ی کلنگی دیگربایدفروبریزد؟ چندآپارتمان قدبکشد تا این کوچه دیگر مرابه یاد تو نیندازد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 21:8 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
1 همه ی هستیمو میدم واسه آرزوی دوری که تویی همه ی چیزی که میخوام یه نفس هوای تازه س تو بهاری که تویی باتو نم نم زیرلب ترانه خوندن آرزومه زیربارون باتو بی بهونه موندن آرزومه هنوزم منتظرم نگام کنی دوباره عاشقت بشم توبهارم بشی, من دشت شقایقت بشم این همه کوچه خیابون , کدومش راهی داره به خونه ی تو؟ شدم آواره ترین دیوونه ی تو توکه از شبهای مهتابی می گفتی حالا دور از من تنها با کدوم ستاره جفتی؟ با کدوم ستاره جفتی؟ زمستان 1385 ================================== 2 پیش پای تو دلم طفلی صداش در نمیاد هی می خواد از تو بگه اما ازش بر نمیاد رنگ چشماتو نوشتن مگه کار کمیه؟ شاعر چشم تو بودن بخدا عالمیه دفترم با خاطراتت سر و سامون میگیره شعر من همین که اسم تو میاد جون میگیره رنگ سرخ بوسه هات از رو لبم پاک نمیشه جای پای نقره ایت از تو شبم پاک نمیشه نگو عاشقونه خوندن واسه من یه عادته که روزی یه آیه خوندن از نگات عبادته. بهار 1382 ================================== 3 تو که برگردی دیگه دنیای من جایی نداره واسه تو بیخودی فکر میکنی یکی همیشه بیقراره واسه تو خاطراتمون شده پر سیاهی, پر غم بر نمیگرده دیگه حسی که داشتیم ما به هم
دوباره یه نیمکت و یه عاشق زار پریشون؟ دیگه فکرشم نکن هنوزم برای تو یه منتظر نشسته حیرون؟ دیگه فکرشم نکن حتی با گفتن اسمت, رو لبای خشک من دیگه لبخند نمیاد دیگه حتی از سر کوچه تونم که رد میشم نفسم بند نمیاد دیگه مثل اون قدیما تو کوچه پسکوچه ها دنبال دستات نمیگردم میون این همه آدم دنبال نگاهت و خنده ت و حرفات نمیگردم دیگه فکرشم نکن یه قناری به هوای تو بمونه تو قفس دیگه فکرشم نکن زیر بارون پای پنجره ت بخونه یه نفس زمستان 85 ==================================== |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 17:28 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
========================================
غم برشانه ی من نی می زند نی برسینه ی بیشه زار "لا " نتی که هیچگاه نبوده ونیست درچشمهای خالی من که مترسکی پابرجا درمزرعه ای خیالی ام چوپان زاغ های سیاه با آغوشی گشاده لبخندی بی کم و کاست عمری تعارفشان کرده ام هرچه تخم که برزمین پاشیده
ازتخم چشمهایم هم نمی گذرند زاغ های بی چشم و رو
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 22:38 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
==========================================
بیابیرون که شب مست بهاره مثال عاشقا شب زنده داره
بیامهتابه تو ایوون بشینیم دل ماهم واسه مابی قراره
بشینیم پای حرف یاس خودرو نپرسیم ازکدوم ایل و تباره
چه بازیگوشه این ابره نگا کن! همش سربه سرمهتاب میذاره
بیااین پله جای هردومون هست یکم خاکی باشیم عیبی نداره
همین حال و هوای عاشقونه همین شبها برامون موندگاره
بشین!حال غزل داره دل من بخون نم نم که بارونی بباره
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 0:16 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
مثل علف
که بیرون می زند ازلای موزاییک ها بیرون می زنم به نم نم بارانی دردود و بوق و ترافیک طبیعت اخرین نفس هارا درشهرمی کشد قمری ساده دلی لانه کرده روی چراغ سبز "آریاشهر" به زیبایی نامش نیست باغبان شهرداری فارغ ازسرگیجه ی میدان چمن را آبیاری می کند نگاهش نکن و قمری حواست را پرت نکند دیربجنبی راننده ی پشت سر بافحشی آبدار اسفالت را لک می کند ---------------------------------------- دوستان عزیز ازاین به بعدزودتر به روز خواهم شد(تصمیم کبری) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 20:24 توسط ساغر شفیعی
|
|
||