تبليغاتX
شعر ساغر شفیعی
===========================================================================

به خودم  آمدم

میان انبوه دست نوشته های نا خوانا

هر کلمه/بوته ی خاری دست باد/

چرخان می رفت

روی کاغذ /که بیابانی شده بود/

 

از دست داده بودم

شبان کلمات بی دست و پایم را

و قلم هار شده بود

می درید و می دوید 

 

از دست داده بودمت

تو را که باغبان بهشتم بودی

و بذر ستاره می پاشیدی

در شب نشینی نت ها و واژه هام

داس ماه دستم دادی

واداشتی به درو کردن مهتاب

می خواستی شاعرم کنی

 

به خودم که آمدم

علف های هرز دور انگشتانم پیچیده بود

داشت دور تنم می تنید

به لبم رسیده بود

جان کلمات

 

به خودم که آمدم

از دست رفته بودم

================================================================

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 11:5  توسط ساغر شفیعی   |