|
|
|
|
|
================================================================================================
تو را از قاب عکست صدا می زنم می نشانم روی صندلی چای می ریزم
لبخند می زنی
حالا فرصت زیادی هست که هورت نکشی چای داغت را که فنجان را نیمه پر و عاشقانه هایمان را نیمه کاره رها نکنی مثل مراسم چای ژاپنی با ظرافت مقابلت می نشینم سر صبر به لبت نزدیک می کنم به لب داغ فنجان لبخند می زنی " ریخت روی لباست! دست از این لبخند بردار "
بر نمی داری
برت می دارم دوباره روی تاقچه بگذارم به حماقتم لبخند می زنی... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 11:13 توسط ساغر شفیعی
|
|
||