|
|
|
|
|
قبول
تو رد نشدی از نگاه من و جمله ی این خیابان ها را پشت سر من رج نزدی و کنار همین جدول ضرب نشد نگاه تو در من اصلا این تو نبودی که جواب همه ی سوال هایت من بودم و بی دلیل انگشتان من در جیب هایم به لرزه افتاده بود و کلامی تازه مثل وردی قدیمی لب هایم را به تشنج وا می داشت و بی آن که سرمشقی داشته باشم نگاهم نستعلیق شد و قدم هایم شکسته
اما مسئله این نیست که من رد شدم یا تو مسئله اینجاست که ما منهای تو دیگر من نیست چیزی کم شده از من و این معادله ای نیست که به این سادگی ها به تعادل برسد من تعادل روانی قدم هایم را از دست داده ام و دیگر می ترسم از رد شدن از جدول ها از خیابان ها و می ترسم از هندسه ی این شهر که ارتفاعش بیش از قاعده است
پی دیواری می گردم کوتاه تر از دیوار خودم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:53 توسط ساغر شفیعی
|
|
||