تبليغاتX
شعر ساغر شفیعی
قبول

تو رد نشدی از نگاه من

و جمله ی این خیابان ها را

پشت سر من رج نزدی

و کنار همین جدول

ضرب نشد نگاه تو در من

اصلا این تو نبودی

که جواب همه ی سوال هایت

                                           من بودم

و بی دلیل انگشتان من

در جیب هایم به لرزه افتاده بود

و کلامی تازه

مثل وردی قدیمی

لب هایم را به تشنج وا می داشت

و بی آن که سرمشقی داشته باشم

نگاهم نستعلیق شد و

قدم هایم شکسته

 

اما مسئله این نیست که من رد شدم یا تو

مسئله اینجاست که

 ما منهای تو 

 دیگر من نیست

چیزی کم شده از من

و این معادله ای نیست

 که به این سادگی ها به تعادل برسد

من تعادل روانی قدم هایم را از دست داده ام

و دیگر می ترسم از رد شدن

از جدول ها

از خیابان ها

و می ترسم از هندسه ی این شهر

که ارتفاعش بیش از قاعده است

 

پی دیواری می گردم

کوتاه تر از دیوار خودم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:53  توسط ساغر شفیعی   |