|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیزم.
دستی به سروصورت چرک و چروک چرکنویس هام کشیدم و تصمیم گرفتم منتشرشون کنم. مثل گیاهی که باید عطرشو منتشر کنه. حالا بوی تند اکالیپتوس یا رایحه ی ملایم یاس فرقی نمی کنه . هرچی فکر کردم دیدم این تنها کاریه که به من احساس بودن و زنده بودن میده. قرار نیست گلی به سر این باغ بزنم کسی هم شاید حوصله نکنه برگهامو ورق بزنه ولی من یه گیاهم نگاهم به آسمون ابری و دلم گرم آفتاب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 4:43 توسط ساغر شفیعی
|
|
||
|
|
|
|
|
لرزشم از شوق نیست از هراس چکیدن است از انتهای این ساقه ی نازک
نگذار بیفتم زنبور تشنه! آفتاب طلایی! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:36 توسط ساغر شفیعی
|
|
||