تبليغاتX
شعر ساغر شفیعی
پدربزرگ خیالش راحت بود

که مادربزرگ

هرجایی نمی رود

 

غافل از این که

هرشب دور از چشم او

به خواب هفت پادشاه می رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:35  توسط ساغر شفیعی   | 

سلام دوستان.

شعرهایم را به انتشارات "اینه ی جنوب"سپردم.

همان ناشری که زحمت کتاب پیشینم را هم کشیده بود و قرار است آنرا هم برای چاپ دوم آماده کند.

یکی از شعرهای مجموعه ی جدیدم را برایتان می نویسم که قرارشده نام کتاب هم از همین شعر گرفته شود:

 

ناز نفسم

اگر تمام شمع ها را یک نفس فوت کنم

 

احسنت مدعوین

کف مرتب

و یک قاچ بزگ کیک

به افتخار ورود به دهه ای دیگر

 

با غرور سرم را بالا می گیرم

حالا من هم از شاعران دهه ی چهل هستم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:41  توسط ساغر شفیعی   |