تبليغاتX
شعر ساغر شفیعی
سلام دوستان.سری زدم به اولین کتابم که در سال۱۳۸۱ چاپ شده بود (وقتی باران پیانو می زند).این مثنوی را دوست دارم شما هم بخوانید.نظرتان چیست؟

 

یاد آن یاردبستانی به خیر

خنده های شوخ پنهانی به خیر

 

دامن کوتاه آبی رنگمان

راه رفتن های تنگاتنگمان

 

دفترصدبرگ صدها آرزو

دستخط کودکی هامان براو

 

یادگاری های بردیوارمان

گفتگوهای قناری وارمان

 

نیمکت جز شاهد شادی نبود

هیچ بندی پای آزادی نبود

 

زنگ تفریح ودویدن هایمان

هردوچون سیبی رسیدن هایمان

 

لحظه های اضطراب امتحان

انتظارمعجزه از آسمان

 

آخراماخنده هامان دیدنی

بیست طعمی داشت مثل بستنی

 

دوستیمان ساده  بی آرایه بود

روشنی باقلبمان همسایه بود

 

یادایام خوش مستی به خیر

یاد آن یاربغل دستی به خیر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 13:35  توسط ساغر شفیعی   |