كوتاه كوتاه
درخت
سبز مي زند
ازبس آرزو
كه به شاخه هاش
گره زده اند
درخت
سبز مي زند
ازبس آرزو
كه به شاخه هاش
گره زده اند
شكوفه ها...
گنجشك ها...
مرغ عشق از درون قفس
آه مي كشد
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
هنوز به شفابخشي سنگ ها اميدوارم
دلت
ازكدام سنگ است؟
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
کلاف ابرهارا باز می کنی
باورم نمی شود
می گویی ماه را دوباره به پیشانی آسمان می چسبانی
تردید می کنم
دستی که به سویت آورده ام بگیر
یا یکه می خورم از سردی وعده هات
یا دلم راگرم می کنی
که یکه نیستم در این تاریکی
آنوقت شاید
من ابرهارا بتارانم
تو آسمان را بیارایی
تمام خرده ریزهای خانه شعرند
مثلا همین سینی کوچک بادوچای وچند دانه کشمش . . .
چه بخارخوشایندی برکلمات می نشیند
برهمین حرف های ساده ی دستت دردنکند..یا.. دیگر چه خبر
و خبرها اگرتلویزیون خاموش باشد
شکوفه ی نهال باغچه ست
یاگل های سرخابی شکفته درگلدان
روشنش نکن!
نگذارغبارقتل و انتحار
یاسیل یا آوار
برخرده ریزدلخوشی هایم بنشیند
باحوصله ی تو اما سکوت دیری نمی پاید
و تلویزیون ازفلسطین تااسراییل سنگ می پراند
از رئال مادرید تا منچستر توپ شلیک می کند
و کودکی هندی قلبش می ایستدوقتی موردتجاوزقرارمی گیرد
دیگر از ایران نگو
حالم گرفته ست
و این چای زهرماری
بادوسه دانه کشمش چطور شیرین شود؟
تا پشت برپشتی
پا دراز کنی
وچای
در استکان کمرباریک
به دهانت مزه کند
پس آن توت تناور راهم
ازخانه ی پدری ات بیاورم
تا چتر آواز گنجشک ها روی سرت
خاطرات دخترانه تاب ببندد به شاخه هاش
چشم ببندی برخانه ی متروک پدربزرگ
و ببینی که قیمتی ترین میراث
خاطره ی شیرین تاب است و
توت
مادربزرگ پیر
باپشت خم حیاط درندشت خانه را
باعشق شسته است
قالیچه پهن کرده سراسر به روی تخت
یک جعبه نان برنجی و یک ظرف پرتقال
بشقاب های چینی گلسرخی آن طرف
برظرف شله زرد
بادارچین وپسته دعایی نوشته است
قدری حنابه گیسوی خودبسته روزپیش
چشم انتظار آمدن کودکان خویش
مادربزرگ پیر
با بادزن حریم هوسناک سفره را
ازحمله ی سپاه مگس حفظ می کند
یکباره زنگ در!
چادرنماز برسرپیرخمیده پشت
دمپایی اش به روی زمین سینه می کشد
دربازمی کند
چشمش به دست نامه رسان خیره می شود
_لبخندبرچروک لبش خشک مانده است_
یک نامه معذرت
یک نامه جای آن همه حرف وحدیث ها
یک نامه جای بانگ وهیاهوی بچه ها
یک نامه نه...کشیده ی سردی به گوش خواب
تاغربت غروب
مادربزرگ پیر و چشمان بی فروغ
سرگرم چرخ دادن تسبیح و ورد و ذکر
_بی اعتنا به رقص مگس
بربساط بزم_
دیگرحرفی بامن نمی زنند
وگرنه حتما شعری داشتم
که نم نمک درباد بخوانم
پاییز مرا به بادفراموشی سپرده ست
وگرنه آوازی داشتم
به باد بدهم
کوچه های مهر
دیگر مرابه چشم کودک دبستانی نمی بینند
وگرنه حتما بهانه ای می یافتم
تا مثل باد
در کوچه ها بدوم...
============================================================
خوانش کتاب شعر؛من هم از شاعران دهه ی چهل هستم(ساغر شفیعی)
مونولوگ های اعترافی و اعتراضی ساغر شفیعی
شفیعی بعد از کتابهای شعر«وقتی باران پیانو می زند1381» و«حالا نام دیگری دارم 1384» کتاب«من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» توسط نشر آئینه جنوب منتشر کرده است. در زمانه ای که صداهای رنگ آمیز شده!!! متفاوتی شنیده می شود ؛ یا سکوت و کناره گیری از واقعیت ها!! به بحران و چالش ادبی منجر گردید «من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» کانون توجه قرار گرفت،زیرا در تار و پود آن حسی خاموش تنیده شده که کشف این حس مرا به لذت نابی برد.
شفیعی بر خلاف شاعران همدوره اش شاعر بی سر و صدایی است! شعرش بیان صریح احساس با ذهنیتی کاملا اعترافی و اعتراضی است، اما در استفاده از ابژه های پیرامونش شگفتی ساز است. مکاشفه های تغزلی شفیعی با رویکردی تجربی و مونولوگ ها نشا ن دهنده خودآگاهی ها ی شاعر نسبت به آنچه می گوید،زبان شعرش زبان تصویر است که نه از پیچیدگی زبانی در آن خبری هست و نه تعیقدهای دست و پاگیر لفظی؛او نوآوری مدرن و در عین حال تجربه گراست. شفیعی گاه با عریان سرایی مخاطب را غافگیر می کند؛جذابیت شعرها در تلفیق من گویی های فردی و اجتماعی است:
-به تو می گویم کف بینی بلدم/تا به این بهانه دستت را بگیرم ص 30
-آه!!/چندشم می شود دیگر/هرکه به نام تو/شعر عاشقانه بگوید ص37
-به خودم که آمدم/علف های هرز دور انگشتانم پیچیده بود ص79
-مرا می بوسی/گیلاسی/روی لبانم نطفه می بندد ص93
-به فرمان قلب سرخم می ایستم/تا جهان را /در جام کوچکی سربکشم ص105
من های شاعرانه اش تکثیر می کند. با لحن تخاطبی و با بیان موجز و ژرف و زبان تجربی که بیشتر نشات گرفته دغدغه های ذهنی شاعر است. تاثیر گذاری این صدا از جهت ادبی قابل تامل است؛ زیرا از زوایای معنا شناسی و زبان تصاویری رویکردی هستی شناسانه دارد . در شعر شفیعی محوریت معنای تصویری باعث برجسته شدن کلام می شود،گاه یک شعر تنوع موتیف هاست؛ گاه حس رمانتیکال و تقابل های معنایی و پارادوکس های چشم گیر در یک شعر دیده شده که تاثیری بس شگرف دارد:
-گرمم می کنی/زمستان از بام دنیا/چکه می کند ص57
-بر لبم نام تو را می برم/تا برف مثل قند/در دل زمستان آب شود ص91
-پیشانی سفید/سرنوشت سیاه من است ص95
-گوربابای عینک/عاشق تر از همه ی ما/موش کوری ست/که زیبایی جفتش را/چشم بسته باور می کند ص99
در این کتاب کلمه تاکیدی بر فاعلیت و از مونولوگ هایی که از لابلای سطور و تصاویر می توان نتیجه گرفت که شاعر خود سوژه خود است ...گاه عبوس گاه معترض گاه معترف گاه منتقد؛ ولی شعرش وحدت ساختاری داردوحس عشق به کودکی و کودک بودن از بسامد بالایی برخوردار است، مشهود است که تکنیک و فرم شعری را به تجربه کسب کرده و با احساس زیباشناختی و ترکیب لحن کلمات را از حالت شنیداری به تصویر در آورده است؛ که بازتاب نوعی ابژکتیو دیداری است و به مفاهیم زیبا شناختی توجه دارد؛ ساختارهای کنایی و حرکت واژه ها در مسیر ساختار زبانی جهت دهنده اند.در یک جمله شفیعی شاعراحساس اندیش رئالیست گرای نوستالژیک سرایی است و غالب شعرهای کتاب «من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» را در خود تنیده اند:
-هر روز کودک تر می شو/تا دوباره به هم برسیم/دنبال یک توپ/ته یک بن بست ص40
-باد را بغل کنیم/در پیراهنمان آرام بگیرد/هر روز عقب تر می روم/تا شماره ی روزهای بی تو را گم کنم /باز مثل ساقه ی گندمی/سر راهم سبز شوی ص41
شعرها از یک تصویر کوچک شروع و به بگ گراندی از تصاویری دیگر ختم می شودتصاویری که مانند یک پازل با هم سازگار هستند. هرچه تعداد این تصاویر بیشترباشد باعث انتقال مفاهیم می شود که طرح این نوع شعرها هوشموندانه است.فاصله گذاری و مکث بین مصراع ها و معادل سازی در هم می آویزند، من باز خوانی را از آنجا شروع کردم که شفیعی پایان برد! در امتداد دو کتاب دیگر انرژی خود را متمرکز کرده و سعی در استفاده از موتیف ها بیشتر را دارد؛شاعر تحت تاثیر احساس خود است. ساخت چند لایه ،ساختار و پیکره، مضمون و تم، نگاه زیبا شناسانه و عریان پر از مفاهیم انسانی است. نقطه ی قوت شعرتعادلی است که بین ذهن و زبان برقرار می کند:
-بی آنکه سرمشقی داشته باشم/نگاهم نستعلیق شدو/قدم هایم شکسته ص 13
-باید گورم را گم کنم از این گورستان/این قبر را هم خالی بگذارم/برای دیوانه ای که بخواهد/تا سرحد مرگ/به مردن فکر کندص15
با پارادوکسیکال های مضمونی شعرش شیبی رو به بالاپیدا کرده است.تا زبان را متهم به نقیضه گویی نکند از ترکیبات حسی بهره می برد.گاه تاکیدش روی یک کلمه و علت کاربرد آن نگره های مفاهیمی است.تصاویری که از حواس پنجگانه شاعر بیشتر بینایی را در بر می گیرد و این چنین است که تصویر سازی در این کتاب جلوه ای ویژه و نمادی برجسته دارد.زیرا به این یقین رسیده که ذات شعر تصویر است و این زیست گرایی ها با هوشمندی به موازات استعاره ها و مولفه ها حرکت می کند. «من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» حاصل شعرهایی با سمپاتی محتوایی سازگاری دارد.
شاعر نگاه چرخانی دارد گاهی در بعضی بندها فضای تجربی و انتزاعی دیده می شود که تناسب و تعادل بین انتزاع و تجربه را باورمند کرده و باعث کنجکاوی مخاطب می شود. البته در کنار کنایات و اشارات چند سویه ؛لحن پراتیک وموتیف های عاشقانه و ریتم ساختاری قابل درک می نماید. مولفه های شعری و نشانه های معنایی در روند شکل گیری شعرها موثر است، و بنا به خصلت شعر تجربی رئال بودن آن دور از ذهن نیست! زیستن دراین مکاشفه های موازی طرحی از آرزوها، و احساس ها البته با چراهای مکرری که محصول ذهن پرسشگر شفیعی است:
-پس تو کجا می توانی/دانه های اشکت را شراب بیندازی ص50
-چرا پایم را در پوست گردم گذاشتی/دنیا برای دویدن من/آفریده شده بود ص55
تصاویری برگرفته از حس های نئو تغزلی –نوستالژیک که در آن منِ اعترافی موازی منِ اعتراضی است. شعری ساختمند در سطح ادبی با حس آمیزی، پرسنیفیگاسیون بدیع ،تاکید بر ایماژیست ها و بعضی کلمات که بدل به رفتارهای ذهنی شده و این نمودهای عینی شعر را ساختمند کرده است.این ابژه های پرداخت شده ارزش ایده آلیز کردن زبان را دارد... انسجام این این لیریک سرایی ها محسوس و نامحسوس تشبیهات حسی و انتزاعی در روند شکل گیری محتوای شعری سهیم هستند.اینجاست که باید گفت؛زبان تجسم اندیشه است و شاعر صدای رسایی دارد که مخاطب به راحتی در کنار صدای شاعر پهلو گرفته است؛به دور ازشالوده شکنی و نحوگریزی و نداشتن همسویی های غیر متعارف که دال را از قید های وابستگی رهانیده و با ابژه های اعتقادی فرایندی ایجاد کرده که اجزای ساختمندرا به محوریت تعلیق برده است:
-پی دیواری می گردم/کوتاه تر از دیوار خودم ص 13
-ماه را صدا می زنم/فکر هاله ی دور پیشانی ات باشد/پیامبر بدون حلقه ی نور نمی شود ص74
-سرانگشتانت رابه من بده/جهان را از نو بخوانم ص104
در ارزیابی دیگر شفیعی به پاس« قاچ بزرگ کیک» و «ورود به دهه ای دیگر»به جبر زمان وارد دهه ی چهل شده و شعرش هیچ ارتباط ذهنی و ارکانیکی و تکنیکی و موتیفی و....به شعر شاعران دهه ی چهل ندارد!
کلمات دارای پتانسیل و انرژیک مضمونی نظامند ند ؛ اگر شفیعی با بریده نویسی ها و شکستن و قطعه قطعه کردن احساس در دام رئالیسم صرف نیفتد...از خطوط محوری تصاویر و محتوا و تا حدی تکنیکی می توان نتیجه گرفت که شفیعی خواسته با تصاویر بارمعنایی را منتقل کند کتابی دارای جذابیت های کلامی و محتوایی و تا حدی تکنیکی سعی در استفاده از ساختار مدرن کلمات دارد.اما این تغییر جهش نِمُود پیدا نکرده است؛مثلا از هم تنیدگی گزاره های عین و ذهن می خواهد نقش مکمل را برای بندهای شعری داشته باشد که در شعرهایی نظیر(شعر 35؛شعر 40؛شعر 46)گاه ملالت بار است. با این روند فرم گفتاری شفیعی دچار تحول نشده است ؛خاصه آنجا که بنا به هیچ ضرورتی شعر را توضیح می دهد از جذابیت تصویری و معنایی کاسته می شود؛اما در ارزیابی کتاب های دیگر شاعر و برایند بسامدی کلمات به این واقعیت رسیدم که شاعر در دایره بسته ای حرکت می کند در هیچ کدام از کارهایش سعی بر این نداشته که این دیواره را بشکافد ؛اما گاهی با تغییر لحن خواسته به تخریب ذهنی بپردازد
رنگ فلس ماهی هاست
وقتی درعکس ماه شنا می کنند
سکوت تو
پرازهمهمه ی گوشماهی ها در گوش بادهاست
پر از صدای موج ریزه های حاشیه ی مرداب
پر از آواز ماه
راستی بگو با چه قلمی تن ماهی هارا رنگ زده ای
که بر هر خط وخالی
طنین تو موج می اندازد
سکوت تو
میان این همه آهنگ
که از رقص قلمت چکیده
دیوانه ام می کند
راستی بگو ازجان من چه می خواستی
وقتی باله ی ماهی هارا
هاشور می زدی