شعری قدیمی را به بهانه ی این که به تازگی با صدای گرم آقای علیرضا افتخاری اجرا شده می نویسم.
این شعر در کتاب اول من "وقتی باران پیانو می زند" به اسم همسفر باد چاپ شده بود و حالا در آخرین آلبوم آقای افتخاری
"تو می آیی" با نام تو ندیدی مرا اجرا شده است:
هرچه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را نتکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم نریز
وای..مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم ازآن پس مدام
می گذرم بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر...
شنیدن این شعر وشعر دیگرم که در این آلبوم آمده را به دوستان عزیزم توصیه میکنم چون با آهنگسازی زیبای آقای حسن میرزاخانی و صدای آقای افتخاری بسیار دلنشین تر خواهد بود.
حوصله دارید شعر دیگرم را هم بخوانید؟
"زیر چتر باران"(شعر برای آهنگ سروده شده)
زیر چتر سبز باران
برگ لرزان درختان
آید به یادم دوباره
کوچه باغ پرسه هامان
می تراوید از نگاهت
شور و شرم کودکانه
می سرودم زیر باران
از نگاه تو ترانه
اگر از آنهمه شوق و آرزو
مانده در قلب تو هم بگو بگو
زمزمه کن همه را به گوش من
تا بگیرم بوی باران
گل همیشه بهار من بیا
با گل خنده کنار من بیا
تا همه هستیم از حضور تو
گل کند همچون بهاران
دم به دم افسانه می خواند
در کنار گوشمان باد
نغمه های عاشقی را
باد و باران یاد مان داد
می توانستم چو لبخند
بر لبانت جان بگیرم
یا بلغزم همچو اشکی
کنج لبهایت بمیرم
اگر از آن همه...
........................