سلام بعد از تا خیری طولانی
کلاغی نشسته بر سرمان
افکار پوچ می کارد
با دانه های پوک در منقار
کلاغی بدبین لانه کرده در چشم هامان
بی اعتماد به آنچه می بیند
کلاغی پنهان شده در گلوها
که قاری بدصدای غرور ماست
شهر باغ کلاغ های بی دست و پاست
چوب های شکسته از لانه های هم می دزدند
آشیانی دست و پا کنند
شب
مادر تمام کلاغ هاست
دزدیده می آید
ماه را در قلکش می اندازد
و جا می گذارد شهر را
در بوی تند فضله و مردار
گیج و منگ بیدار می شویم
کلاغی در معده هامان
قار قار می کند
======================================================
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۶ ساعت 13:32 توسط ساغر شفیعی
|