3 شعر کوتاه
(۱)
از دست من نرنج
هرچه دست دست کردم
گوسفندی فرستاده نشد
این بود
که قربانی شدی !
===========================================
(۲)
به گرد قدم ها نرسیدم
در پاگرد اما
رسیدم به آن عطر سنگین
که کاهلانه
پلکان را
طی می کرد
هردو ایستادیم
چون دو آشنای قدیمی
تا با هم
از تو بگوییم
==========================================
(۳)
هر بار که با کلاهی تازه می آیی
شادمانه بر سرم امتحان می کنم
تو می خندی و
آینه مات سادگی من
اما همین کلاه
بهانه ی خوبیست
که باز برگردی. . .
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۸۷ ساعت 10:50 توسط ساغر شفیعی
|