سه شعر
نشستم
شعری بنویسم برای صلح
انگشت هایم بی اختیار
تیرکشیدند
========================
نامت رانوشتم و
دفترم رابستم
انگارپروانه ای گذاشته باشم لای کتاب
طاقت نیاوردم
بازش کردم
نام تو بی پروا برلبم نشست
=============================
دور سفره افسوس می خوریم
کپک زده نان
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 1:15 توسط ساغر شفیعی
|