خیلی وقته دل نبستم به بهار آشنایی
با خودم تنها نشستم همش از ترس جدایی
شور و حال یه پرستو واسه رفتن تا بهاره
اون که دل داده به پاییز میل پر زدن نداره
خیلی وقته آسمونم پر ابر و رنگ دوده
قصه ی من تا همیشه زیر گنبد کبوده
من زمینگیر خزونم تو همین لونه می مونم
دیگه با این دل خسته پر می گیرم؟نمی دونم
رنگ پاییزو گرفتم دلخوشم به بوی بارون
بوی برگای خزونی لونه ی گلی تو ایوون
پشت پرچین خیالم یه گل سرخه همیشه
ولی خوب بازم چه فایده! با یه گل بهار نمیشه
خیلی وقته دل سپردم به غم صدای بارون
ساز باد و سوز سرما به ترانه های دلخون
من زمینگیر خزونم تو همین لونه می مونم
دیگه با این دل خسته پر می گیرم؟نمی دونم