وعده
می گویی به خاطر من
کلاف ابرهارا باز می کنی
باورم نمی شود
می گویی ماه را دوباره به پیشانی آسمان می چسبانی
تردید می کنم
دستی که به سویت آورده ام بگیر
یا یکه می خورم از سردی وعده هات
یا دلم راگرم می کنی
که یکه نیستم در این تاریکی
آنوقت شاید
من ابرهارا بتارانم
تو آسمان را بیارایی
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:7 توسط ساغر شفیعی
|