سلام دوستان عزیزم.

دستی به سروصورت چرک و چروک چرکنویس هام کشیدم و

تصمیم گرفتم منتشرشون کنم.

مثل گیاهی که باید عطرشو منتشر کنه.

حالا بوی تند اکالیپتوس یا رایحه ی ملایم یاس فرقی نمی کنه .

هرچی فکر کردم دیدم این تنها کاریه که به من احساس بودن و زنده بودن میده.

قرار نیست گلی به سر این باغ بزنم

کسی هم شاید حوصله نکنه برگهامو ورق بزنه

ولی من یه گیاهم

نگاهم به آسمون ابری و

دلم گرم آفتاب

 

لرزشم از شوق نیست

از هراس چکیدن است

از انتهای این ساقه ی نازک

 

نگذار بیفتم

زنبور تشنه!

آفتاب طلایی!